سن على ‏عليه السلام و فاطمه‏ عليها السلام موقع ازدواج
حضرت صديقه كبرى نه سال از سن شريفش مى ‏گذشت و على ‏عليه السلام كه در دامن پيامبر و تحت تربيت حضرتش قرار داشت و همچون فاطمه شاهد نزول وحى بود بيست و چهار سال از بهار عمرشان سپرى شده بود كه وصلت آسمانى آن دو نور به وقوع پيوست.

مهريه حضرت زهراعليها السلام
رسول خداصلى الله عليه وآله با لبخندى نزد على‏ عليه السلام آمد و فرمود: آيا چيزى براى ازدواج دارى؟
حضرت على ‏عليه السلام پاسخ داد: اى رسول خدا! پدر و مادرم فدايت باد. هيچ چيز از تو پوشيده نمانده، تمام ثروتم شمشير و شتر و زرهى بيش نيست. پيامبر فرمود: شتر و شمشير براى كار جهاد مورد نياز توست همان زره را مهر قرار مى‏ دهم. سپس در آستانه برپايى مراسم عقد به على ‏عليه السلام فرمود: زره را بفروش و بهايش را نزد من بياور. على ‏عليه السلام زره را فروخت و بهاى آن را كه عبارت‏اند از 480 يا 500 درهم نقره بود به عنوان مهريه دراختيار پيامبر نهاد(64).
كسى به پيغمبر عرض كرد ما مهريه‏ ى فاطمه را در زمين دانستيم چقدر است. اما مهريه‏ ى او در آسمان چقدر بوده است؟
حضرت فرمود: از آنچه به كارت مى‏آيد بپرس و آنچه را به كارت نمى ‏آيد واگذار. آن شخص پافشارى كرد و پيغمبر به او فرمود: مهريه ‏ى فاطمه در آسمان )خمس( و يك پنجم زمين تعيين شده و هر كس در آن قسمت، از روى بغض و عداوت نسبت به فاطمه‏ عليها السلام و فرزندان او، راه برود تا روز قيامت بر او حرام است(65).

مجلس عقد
پيامبرصلى الله عليه وآله دوست داشت كه خطبه ‏ى عقد در مسجد و در حضور مردم خوانده شود. على ‏عليه السلام شادمانه به مسجد رفت. پيامبرصلى الله عليه وآله نيز وارد مسجد شد.
مهاجر و انصار گرد آمدند، رسول خداصلى الله عليه وآله به منبر رفت و پس از حمد و سپاس خداوند فرمود: مردم! بدانيد جبرييل بر من فرود آمد و از نزد خداوند برايم پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج على ‏عليه السلام با حضور فرشتگان در »بيت المعمور« برگزار شده است. و خداوند دستور داده است كه در زمين آن مراسم را انجام دهم و شما را بر آن شاهد گيرم. آنگاه پيامبرصلى الله عليه وآله خطبه عقد را جارى ساخت. سپس پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به حضرت على ‏عليه السلام فرمودند: بپاخيز و سخن بگو، على بپاخاست و پس از ياد و سپاس خدا به ايراد سخن پرداخت و رضايت و خرسندى خود را از ازدواج با فاطمه ‏عليها السلام اعلام نمود. مردم دعا كردند و گفتند: خداوند اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در دل‏هايتان محبت و دوستى افكند.(66)

جهيزيه حضرت فاطمه ‏عليها السلام
درست است كه حضرت فاطمه‏ عليها السلام اولين زن اسلام است ولى مهر او همان مهرالسنّه )حدود 500 درهم( و جهيزيه‏ اش بسيار اندك است. آن روزى كه بناى ازدواجش با على ‏عليه السلام گذارده شده همه آن‏چه كه به عنوان جهيزيه اين عروسى شكوهمند تهيه شد عبارت بود از: يك پيراهن كرباسى، يك روسرى پشمى، يك چادر )سرانداز(، يك تخت چوبى با پوست خرما، دو تشك، يكى از كتان و ديگرى از ليف خرما، چهار بالش از پوست ميش، يك پرده از پشم شتر، يك حصير از علف صحرا، يك دستاس براى آرد كردن، يك باديه فلزى، يك مشك چرمى، يك كاسه چوبين، يك مشربه چرمى، دو كوزه گلى، يك بشقاب گلى دو دستبند نقره.
وقتى پيامبرصلى الله عليه وآله جهيزيه ساده فاطمه را ديد به وجد و نشاط آمد و فرمود: خداوندا زندگى را بر كسانى كه وضع‏شان اين چنين و بيشتر ظروف آنها سفالين است مبارك گردان.
وسايل و اسباب خانه فاطمه در آغاز زندگى، در دوران شور و جوانى همين بود و گمان دارم تا روزى كه از دنيا مى ‏رفت نه تنها بر اين مقدار چيزى نيافزود بلكه بخشى از آن را هم در راه خدا از دست داد چون دست‏بندهاى نقره، پرده ‏ى در و....
تازه گاهى همين اثاثيه ناچيز را در نزد كسى به گرو مى ‏گذاشت تا گندمى قرض كند، آن را با دست خود آرد مى ‏كرد، خميرش مى‏ كرد و نانى مى ‏پخت و در راه خدا به فقيرى دهد يا شكم گرسنه‏ اى را سير كند.
به روايتى هم، رسول خداصلى الله عليه وآله مقدارى از پول‏ها را دراختيار سلمان فارسى، بلال و ابوبكر نهاد و فرمود: با اين پول براى فاطمه ‏عليها السلام اسباب و لوازم زندگى خريدارى كنيد. چند درهم نيز جهت خريد عطر اختصاص داد. هنگامى كه ياران پيامبر از بازار برگشتند و جهيزيه را در حضور آن حضرت بر زمين نهادند. رسول خداصلى الله عليه وآله به آنها نگريست و گوهرهاى اشك آرام بر گونه‏ هايش لغزيد، آنگاه سر به آسمان برداشت، زبان به دعا گشود و فرمودند: »خداوندا در زندگى كسانى كه بيشتر ظروفشان سفالين است. بركت قرار ده.«(67)
جشن عروسى
مراسم عروسى حضرت زهراعليها السلام روز اول ذى ‏الحجه سال دوم هجرى و يك ماه پس از عقد برگزار شد. در فاصله‏ ى بين عقد و عروسى، على ‏عليه السلام شرم مى‏ كرد درباره‏ ى همسرش با پيامبرصلى الله عليه وآله صحبت كند. روزى عقيل برادر على ‏عليه السلام به او گفت: چرا همسرت را به خانه نمى‏ آورى تا با عروسى تو چشم ما روشن شود. موضوع به اطلاع پيامبرصلى الله عليه وآله رسيد، على ‏عليه السلام را خواست و از او سؤال كرد كه آيا حاضر است عروسى كند؟ على‏ عليه السلام پاسخ مثبت داد. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: انشاءاللَّه امشب يا فردا شب عروسى را برپا مى ‏كنم. آنگاه به همسرانش دستور داد فاطمه ‏عليها السلام را بياراييد و خوشبو نماييد و برايش اتاقى را فرش كنيد، تا مراسم عروسى را برپا كنيم.(68)
رسول خداصلى الله عليه وآله به على‏ عليه السلام فرمودند: عروسى بى ‏مهمانى نمى ‏شود. يكى از بزرگان انصار به نام سعد گفت: من گوسفندى هديه مى ‏كنم و جمعى از انصار هم چند صاع ذرت آوردند مقدارى كشك و روغن و خرما هم از بازار خريدارى شد.
گوشت را پختند و پيامبر در آن عروسى باصفا خود آشپزى را به عهده گرفت و با دستان مبارك خود غذاى مطبوعى تهيه كردند. به هر صورت غذايى تهيه شد و چون دعوت عمومى بود عده زيادى شركت كردند و همه از غذا خوردند و سير شدند. مقدارى از غذا را براى فقيران و بيچارگان بردند، ظرفى هم براى عروس و داماد گذاشتند.
پس از صرف غذا زنان شادى كنان دور فاطمه را گرفتند پيامبر او را بر استر سوار نمود. سلمان مهار استر را به دست گرفت و با تشريفات خاصى و با همراهى دليرانى چون حمزه و عده ‏اى ديگر از اهل بيت و محارم فاطمه زهراعليها السلام با شمشيرهاى كشيده دور مركب را گرفتند. زنان زيادى پشت سر عروس تكبيرگويان در حركت بودند و با شكوه و شادى عروس را به خانه داماد بردند. پيامبر نيز خود را به آنها رساند. آنگاه ظرف آبى خواست، آب را حاضر كردند. قدرى از آن را به فاطمه پاشيدند و فرمودند با بقيه آن وضو بگيرد، قدرى هم به على‏ عليه السلام پاشيدند و فرمودد تا وضو بگيرد. آنگاه به هر دو سفارش همديگر را كرد و در حق آنان اينچنين دعا فرمود:
»خدايا آنان را با هم مأنوس بگردان، خدايا بر آنان مبارك گردان و در زندگى آنان بركت قرار ده«.
هنگامى كه مى‏ خواست خارج شود فرمود: خداوند شما و نسل‏تان را پاك گرداند من با دوستانتان دوستم و با دشمنانتان دشمن، اينك با شما خداحافظى مى ‏كنم و شما را به خدا مى ‏سپارم.(69)
فردا صبح پيامبرصلى الله عليه وآله با ظرف شير به ديدار دخترش رفت و آن شير را به عروس و داماد نوشانيد.(70)
پس از آن ديدار، ديگر پيامبر تا سه روز به خانه آنها نرفت و در روز چهارم به ديدار آنان شتافت.(71)
به دنبال آن با هر دوى آنان خداحافظى كرد و از اتاق بيرون آمد و در را بست و به زنهايى كه حاضر بودند فرمود به خانه ‏هاى خود برويد و پراكنده شويد.

بهترين همسر
اميرالمؤمنين ‏عليه السلام فرمود:
رسول خداصلى الله عليه وآله از آن روز ديگر تا چهار روز به ديدن فاطمه نيامد و چون روز پنجم به خانه‏ى وى آمد پس از محبت و ملاطفت بسيارى كه نسبت به آن دو انجام داد به على ‏عليه السلام دستور داد از اتاق بيرون رود و با فاطمه ‏عليها السلام خلوت كرد و از او پرسيد: دخترم حالت چطور است و شوهرت را چگونه يافتى؟
فاطمه‏ عليها السلام پاسخ داد: پدرجان بهترين شوهر است جز آنكه زنان قريش كه به ديدن من مى‏آيند به من طعن مى ‏زنند و مى‏ گويند: رسول خدا تو را به مرد فقيرى كه دستش از مال دنيا تهى است شوهر داده است.
پيغمبرصلى الله عليه وآله فاطمه را دلدارى داد و فرمود: دخترم، نه پدر تو فقير است و نه شوهرت. دخترم، خزانه‏ هاى زمين را از طلا و نقره به من عرضه كردند ولى نعمت‏هاى آخرت را كه در پيشگاه پروردگارت است بر مال دنيا ترجيح دادم. دخترم، به خدا سوگند من كمال خيرخواهى را درباره تو انجام داده ‏ام، زيرا شوهرى براى تو انتخاب كردم كه از ديگران زودتر اسلام آورد و علم و دانشش از همگان بيشتر و حلم و بردباريش از ديگران زيادتر است. دختركم، خداى عزوجل از ميان تمام مردان دو مرد را برگزيد كه يكى پدر تو و ديگرى همسر توست، شوهر تو خوب شوهرى است، نافرمانيش نكنى.
سپس على ‏عليه السلام را صدا زد و چون وارد اتاق شد سفارش فاطمه را به او كرد و فرمود: نسبت به همسرت مهربان باش و با او مدارا كن و به راستى فاطمه پاره تن من است و هر كه او را متألم و ناراحت سازد مرا ناراحت كرده و هر كه او را خوشحال و مسرور سازد مرا خوشحال كرده، من اكنون شما را به خدا مى‏سپارم و با شما خداحافظى مى ‏كنم.
على ‏عليه السلام دنبال حديث فرمود: به خدا سوگند از آن روز به بعد تا فاطمه ‏عليها السلام زنده بود كارى نكردم كه او را به خشم آورم و بر هيچ كارى او را مجبور ننمودم و او نيز هيچ‏گاه مرا به خشم نياورد و در هيچ كارى نافرمانى مرا نكرد و به راستى هر وقت به او نظر مى ‏كردم غم و اندوه ‏هايم برطرف مى‏ شد.(72)

انفاق فاطمه زهراعليها السلام در شب عروسى
پيامبرصلى الله عليه وآله در عروسى زهراعليها السلام يك دست پيراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسى بپوشد هنگامى كه فاطمه ‏عليها السلام بر سجاده عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات مى ‏كرد، ناگاه مستمندى به در خانه فاطمه زهراعليها السلام آمد و با صداى بلند گفت: »از درِ خانه نبوت يك پيراهن كهنه مى‏ خواهم.« فاطمه‏ عليها السلام در آن وقت دو پيراهن داشت يكى كهنه و ديگرى نو، خواست طبق تقاضاى فقير پيراهن كهنه را بدهد، ناگاه به ياد اين آيه افتاد كه مى‏فرمايد: »هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى ‏رسيد مگر آنچه را دوست داريد انفاق كنيد«(73).
حضرت زهراعليها السلام كه مى ‏دانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد.فرداى آن شب هنگامى كه پيامبر پيراهن كهنه را در تن او ديد پرسيد: »چرا پيراهن نو را نپوشيده‏اى؟« حضرت زهراعليها السلام عرض كرد: »آن را به فقير دادم«.
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: »اگر پيراهن نو را براى شوهرت مى ‏پوشيدى بهتر و مناسب‏تر بود.« فاطمه ‏عليها السلام عرض كرد، اين روش را از شما آموختم. در آن هنگام كه مادرم خديجه همسر شما گرديد، همه ‏ى اموال خود را در راه شما به تهى‏دستان بخشيد. كار به جايى رسيد كه فقيرى به در خانه شما آمد و تقاضاى لباس كرد. در خانه لباسى وجود نداشت شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او دادى از اين رو آيه 29 سوره اسراء نازل شد:
»و بيش از حدّ دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرارگيرى و از كار فرومانى.«
پيامبر تحت تأثير محبت‏ها و خلوص دخترش زهرا قرار گرفت و قطره ‏هاى اشك از چشمانش سرازير شد، فاطمه را به نشانه‏ ى محبت به سينه ‏اش چسبانيد.(74)

***
64) بحارالانوار، 127-130 43.
65) رسول محلاتى. زندگانى حضرت‏فاطمه)س(، ص 48.
66) نصيرپور. زندگانى فاطمه زهرا)س(، ص 44-45.
67) بحارالانوار، 30 43.
68) بحارالانوار، 130 43 و 131.
69) مناقب، ج 3، ص 354-355.
70) مناقب، ج 3، ص 356.
71) بحارالانوار، ج 43، ص 132.
72) رسول محلاتى. زندگى حضرت فاطمه، ص 69-70.
73) آل عمران، آيه 192.
74) رياحين الشريعه، ج 1، ص 105-106.
 

 
 
ورود

شما هنوز در سایت ما عضو نشده اید.برای عضویت اینجا کلیک کنید.

کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.