ازدواج على عليه السلام و زهراعليها السلام
فاطمه زهراعليها السلام دختر پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيلترين و شريفترين خانواده هاى قريش بودند.
از حيث جمال ظاهرى و كمالات معنوى و اخلاقى از پدر و مادر شريفش ارث برده و به عالى ترين كمالات انسانى آراسته بود.
شخصيت و عظمت پدر بزرگوارش روز به روز در انظار مردم بالا مى رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مى شد.
به همين علت دخترش زهراعليها السلام همواره مورد توجه بزرگان و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت و گاه و بيگاه از او خواستگارى مى كردند.
ولى پاسخ رد مى شنيدند و بهترين پاسخى كه برخى از آنها دريافت مى داشتند اين بود كه پيغمبر فرمود: منتظر فرمان خدايم(52)، كار فاطمه به دست پروردگار است(53) تا تقديرش چه باشد(54)، فاطمه هنوز كوچك است(55).
به نوشته مورخان و محدثان بزرگ اهل سنّت، هنگامى كه ابوبكر و عمر نزد پيامبر آمدند از فاطمه خواستگارى كردند، پيامبر فرمودند: منتظر فرمان الهى هستم(56) عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان كه هر دو از ثروتمندان بزرگ بودند به عزم خواستگارى نزد رسول خداصلى الله عليه وآله آمدند. عبدالرحمن عرض كرد: اى رسول خدا اگر فاطمه را به همسرى من درآورى حاضرم يك صد شتر سياه و آبى چشم كه همگى بارشان پارچه هاى كتان اعلاى مصرى باشد با ده هزار دينار پول مهريه اش كنم.
عثمان عرض كرد: من حاضرم همين مهريه را بدهم و امتيازى كه بر عبدالرحمن دارم آن است كه زودتر از او مسلمان شده و سابقه بيشترى در اسلام دارم.
پيغمبر اسلام از سخن آن دو به سختى خشمناك شد و مشتى ريگ برداشته و به طرف عبدالرحمن پاشيد و فرمود: تو خيال مى كنى من بنده ى پول و ثروتم كه به وسيله پول و ثروت خود بر من افتخار مى كنى(57).
***
52) سيره حلبيه/205/2.
53) بحار، 125/43.
54) مناقب ابن شهر آشوب، 182 2.
55) همان.
56) طبقات ابن سعد، 19/8.
57) مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 345 و زندگانى حضرت فاطمه، محلاتى، ص 38.